تبلیغات
مُرتَقِب - چگونه بگوییم؟
 
درباره وبلاگ


من از حضور این همه بی‌خودی در خانه‌ام متنفرم....ای دل برخیز تا برای رفتن فکری بکنیم


گاهنوشت های جوانی که در آرزوی جامعه آرمانی هر روز می‌گوید
اللهم عجل لولیک الفرج

------------------------------------

مُرتَقِب به معنای چشم به راه است.

مدیر وبلاگ : مرتقب
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مُرتَقِب




سال پیش یادتان هست؟ تقریا همین موقع ها! راجع به چه چیزهایی صحبت میکردیم. راجع به گرانی و تورم و هسته ای و ... . آنهایی که کمی سیاسی تر بودند راجع به خاتمی و اینکه می ماند یا میرود و اینکه کروبی هست و موسوی می آید یا نه و ...

چه چیزهای نسبتا خوبی . بله نسبتا خوب است. یعنی نسبت به چیزهایی که الان درباره شان حرف میزنیم. چه کسی آن موقع فکر میکرد سال بعد این موقع راجع به حرمت شکنی نسبت به عاشورا و نسبت به امام خمینی(ره) صحبت کنیم. راجع به بسیجی که زیر چکمه های قدرت خواهی خواص بی بصیرت له شد تا ثابت کند که کربلای پنج فقط یک عملیات در یک نقطه از این کره خاکی نبود. کربلای پنج به وسعت همه زمانها و مکانها بود. چه کسی هلهله عاشورا را باور میکرد. چه کسی آشوب آشوبگران (ببخشید مردان خداجوی) را باور میکرد.

اما آینده چی؟ فرزندانمان باور می کنند. مگر راجع به منافقین و فداییان خلق صحبت میکنند ما می توانیم تصور کنیم.

به فرزندانمان چگونه بگوییم تا باور کنند. یعنی هر بار فرزندم خواست رضایتنامه رفتن به راهپیمایی 13 آبان را برایش امضا کنم، بگویم که فرزندم زمانی که من دانشجو بودم و با اتوبوس به راهپیمایی رفتم عده ای به اتوبوس ما سنگ زدند و مثلا اگر سنگ چند سانتی متری آن طرف تر خورده بود الان نه تو بودی نه من.

چه بگوییم که در روز قدس باید بر سر شعار مرگ بر اسرائیل با عده ای بحث می کردیم و عده ای حاضر نبودند در دهانشان مرگ بر اسرائیل را جاری کنند.

چگونه بگوییم که اگر در صفین قرآن ها را سر نیزه کردند، ما مشابه اش را دیدیم ولی فرزندم آنها حکمیت را 7 ماه بعد اعلام کردند و این بار ما اجازه ندادیم حکمیت اتفاق بیافتد.

به فرزندانمان چگونه بگوییم طلحه و زبیر که مال دنیا فریبشان داد طبیعی است. ما انقلابی ها دیدیم که وقتی شمال شهر نشین شدند سوزاندن قرآن و مسجد و بسیجی برایشان اهمیتی نداشت و باز هم سکوت. البته فرزندم سکوت آنها بدتر از صد فریاد ضد انقلاب بود و اصلا این چه سکوتی است که موج صدایش گوش ما که چه عرض کنم فلک را کر کرده.

چگونه به فرزندانمان بگوییم وقتی خواستند نام میدان پهلوی را عوض کنند نردبان نبود. لاله ها پرپر شدند تا از گلبرگ های آنها تلی درست شد و نردبان شد تا این میدان ولی عصر باشد. اما فرزندم ما دیدیم که در عاشورا گفتند امام حسین (علیه السلام) و لاله ها افسانه اند.

البته درست است که گفتن اینها به فرزندانمان سخت است، اما سخت تر از این نیست که به آنانی که تا دیروز حاضر بودیم پشتشان نماز بخوانیم همین ها را بگوییم. یعنی میگوییم اما صدای ما از سکوت آنها خیلی پایین تر است. یعنی آنها با سکوتشان می خواهند صدای ما را نشنوند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 بهمن 1388 :: نویسنده : مرتقب
نظرات ()
پنجشنبه 16 شهریور 1396 03:00 ق.ظ
Hi there would you mind stating which blog platform you're
using? I'm looking to start my own blog soon but I'm having
a hard time choosing between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
The reason I ask is because your design seems different then most blogs and I'm looking for something unique.
P.S My apologies for being off-topic but I had to ask!
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:23 ب.ظ
magnificent submit, very informative. I ponder why the opposite
specialists of this sector do not realize this.
You should continue your writing. I am sure, you've a great readers' base already!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:03 ب.ظ
Good day! Do you know if they make any plugins to assist
with Search Engine Optimization? I'm trying to get
my blog to rank for some targeted keywords but I'm not seeing very good results.
If you know of any please share. Appreciate it!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 03:04 ق.ظ
Wow, this piece of writing is fastidious, my sister is analyzing these things, thus I am going to inform her.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر